|
برای عاشقان
|
کاشکی یکی بود از دلم خبر داشت کوه غمو از رو دوشم برمیداشت
کاشکی یکی بود روی دلتنگیام با عشق خوبش کمی مرحم میذاشت
یکی به فکر منو این دلم نیست یکی به فکر حل مشکلم نیست
کاشکی یکی بود که بخاطر من،بخاطر من یه قدم بر میداشت
دوباره واژه به واژه ترانه می بافم
برای با تو بودن ترانه می بافم
وتارهای نگاه تو را که بی همتاست
به پود خاطره ای عاشقانه می بافم
درون خانه ای از التماس دستانم
تمام شعر تو را عارفانه می بافم
به امید اینکه فردا دوباره می آیی
دعای وصل تو را شبانه می بافم
۲باره قصه مرداب را نگــــــــو با او
تو فرصتی بده خود را روانه می بافم
شبیه رود بزرگی که در پی دریاست
نگاه تو را ترانه می بافم
درخت زندگی ام ریشه کن شده اما
امید زندگی من جوانه می بافم
اگر اراده کنی می رسم به آغوشت
وذر قلب تو من آشیانه می بافم


زندگی گل زردی است به نام غم
فریاد سیاهی است به نام آه
رشته کوهی است به نام آرزو
و رودخانه ای است به نام عشق
که به دریای صفا می ریزد
زندگی یعنی عشق، محبت، امید و آرزو
که در آخر به بیابانی به نام وداع منتهی می شود

يادمه روزي كه گفتي عزيزم
بي تو زندگي قشنگ نيست بخدا
اون روز از چشاي تو نفهميدم
قراره تنها بمونم تا حالا
مني كه با عشق تو زنده بودم
حالا بايد اشك ماتم بريزم
حسرت ديدن تو تموم نشد
حالا بايد تك و تنها بميرم
ديگه اين دل ، شوق موندن نداره
حس پرواز و سرودن نداره
دلي كه شكسته شد خوب مي دوني
ديگه حتي حس خوندن نداره
ولي با تموم اين خستگيها
تا ابد عشق تو توي قلبمه
الهي شاد و سلامت بموني
اين ديگه تنها كلوم و حرفمه


خیلی ساده دل می بندیم خیلی ساده عاشق میشیم
خیلی ساده و معصومانه اشک می ریزیم
شاید همین سادگی ها باعث میشه که
خیلی ساده از هم جدا بشیم و دل بکنیم
افسوس

در محفل دوستان به جـــــز یاد تـــــــــــــو نیست
آزاده نباشــــــــــــــــــــــــد آنکــــه آزاد تو نیست
شیرین لـــــــــب و شیرین خط و شیرین گفتـــــار
آن کیست که با این همــه فـــــــــرهاد تو نیست

سهل است بگویم که گرفتــــــــــــار تو هستم
من در پی این حادثه غمخـــــوار تو هستـــــــم
هر چنــــــــد که دور از منــــی و من ز تو دورم
بر جان تو سوگنـــــــد که دوستـــدار تو هستم
مـــــــــرا آمــــــــوخـتــــــــــي آواره باشــــــم
بـه درگــاه جنـــــــــــــــون بيچــاره باشـــــــــم
تو خورشيدي مـــــــــــــــــــدار عشق با توست
مـــرا بگــــــــــــــذار تـا سيـــــــاره باشـــــــــم

در جهان هرگز نشو مديون احســــــاس كسي
تا نباشد رايگـــــــــان مهرت گروگــــــان كسي
گوهـــر خــــــــــود را نزن بر سنگ هر ناقابلي
صبر كن پيدا شود گـــــــوهر شنـــــاس قابلي
جانـــا همـــــه امیــــــــــــــد من امروز تویی
هستند دگـــــــــــــران ولیک دلســـــوز تویی
شادند جهانیـــــــــــــــــان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امـــــــــــــــــــروز تویی
اي دوست دلت هميشه زنــــــدان
من است
آتشكده عشــــــــق تــــــــو از آن من است
آن روز كه لحـــــــــــــظه وداع من و توست
آن شــوم ترين لحـــــــــــظه پايان من است
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته ست به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه ی خوشبختی ست
حلقه ی زندگی است
همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سال ها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روز هایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است

|
فال نامه برای دیدن فال خود کافیست اول در دل نیت کنید و سپس بر روی یکی از دایره ها کلیک کنید با تشکر دوست شما صباح |
|
|


دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.

جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد.
از عاشقانی که قصد سفر در این جاده را دارند
خواهشمندیم
خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز کنند.
پلیس راه عشق![]()

همچنين این روز رو به پدر مهربون و عزيز م تبریک میگم
پدر جوووون به اندازه تموم خوبیهای عالم دوست دارم
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار
می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم
گل بهارم
ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
زندگی یعنی صداقت داشتن
زندگی یعنی طراوت داشتن
زندگی معنای عطر یاس هاست
زندگی یک کوچه باغ با صفاست
زندگی یعنی تبسم داشتن
بذر مهر و آشنایی کاشتن
زندگی یعنی سرود نغز عشق
زندگی یعنی طلوع سبز عشق
زندگی دنیای شاد غنچه هاست
آسمان آبی مهر ووفاست
زندگی یعنی که جاویدان شدن
بودن وجوشیدن وانسان شدن..........
مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر
مادر، ماد
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو


یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو یا سه ماه بیشتر نیست.یاد گرفتم عشق یعنی فاصله
و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچ گاه به هم نمیرسند . یاد گرفتم در عشق هیچ کس به
اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عاشق تری تنها تری...

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون که سال ها آرزوش رو داشتم و از من دریغ میکرد گریه کرد و گفت که دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

کتو این دنیای نامردی یه ۲ختره نا بینا بود که یه
۲ ست پسر داشت"۲ختره خیلی ۲ست پسرشو ۲ست
داشت/ بهش می گفت:اگه من ۲تا چشم داشتم واسه
همیشه باهات میموندم. یه روز یه نفر پیدا شد که
چشماشو داد به ۲ختره.۲ختره وقتی تونست ۲ست
پسرشو ببینه دید که اونم نابیناست.به پسره گفت:دیگه
نمی خوامت از پیش من برو!!!!پسره وقتی داشت
میرفت لبخند تلخی زد و با اشک گفت:
مواظبه چشمای من باش!!!!!!!!!

سفر
برفراز کوهها
غازها دوباره
به خطی از نور تبدیل می شوند
و طرح تیره پیکرشان را
بر پهنه گسترده آسمان می کشند
گاهی همه چیز
باید در آسمانها نوشته شود
می توانی خطی که
در درون تو نگاشته شده است را بیابی
گاهی آسمانی باید تا آن را بیابی
کوچک، درخشان
و توصیف ناپذیر
گشاینده آزادی
در قلب خودت
گاهی استخوان های سوخته
پس از خاموشی آتش بر جای می مانند
گاهی چیزی تازه از زندگی ات
در خاکسترها نوشته شده است
تو جایی نمی روی
تو رسیده ای .......
سروده دیوید وایت

دوري ، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي ، قوت .
پيري مانع از عشق نيست . اما عشق تا حدي مانع از پيريست .
هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم .
عشق ناتمام مي گويد : من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .
عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .
در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ .
محال است عاشق باشي و عاقل .
عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست .
عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد .
عشق چون ميوه است . ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن .
عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود .
عشق غلبه خيال بر خرد است .
مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم . زن به ندرت ، اما بسيار .
مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند .
تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است .
با عشق وشكيبائي چيزي نا ممكن نيست .

هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش
زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد
عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو
انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو
میمیره.......میدونم الان رفتی تو فکر زندگی اجبار
است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر
تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم
که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد





کاش ابر بودم بالای سر او تا نگاه تند خورشید آزارش ندهد
کاش پروانه بودم و بر محور وجودش می گشتم
کاش امید بودم و در نگاهش میدرخشیدم
کاش عشق بودم و قلبش را می سوزاندم
کاش ستاره بودم و در آسمان وجودش می درخشیدم
کاش دشت بودم و گل وجودش را در آغوش می فشردم

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن از نرمی عشق زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در وادی عشق میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دل داده بودن پر غرور چون آبساران بودن اما ساده بودن زغم هلاکم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق ان است که صد دل به یک یار دهی خاته خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو ای کوه پر غرور من می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من نبود تو نبود من ای همه وجود من نبود تو نبود من
![]()
![]()
![]()



شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز وشب شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
زغصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بوم
عاشقی جز بر تو حرومه که برا ی تو زنده ام

در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او دیدیم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با همه بی گانگی هر شب به من سر میزند

سفر....
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذازه
ابر کدوم اسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هرطرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
کوه غمو رو شونم دیدی و برنداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی

تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من








سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم


كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد
كاش يا رب آشنايي ها نبود
يا به دنبالش جدايي ها نبود . .



من عشق را در توتو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت سکوت را در شب![]()
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش![]()
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم![]()
من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم



هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم...







باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته
باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد
آري ... من ... با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم
نازنينم ! غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد
سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده
كوركورانه زيستن را خوب آموختم
توان نوشتن ندارم
واژه هايم گرد و غبار گرفته من
باور كن كه باورت كردم![]()

به لبخندی مرا از غم رها کن
مرا از بی کسی هایم جدا کن
اگر مردن سزای عاشقان است
برای مردنم هر شب دعا کن...




عشق تنها نور و روشنی راه است در میان ابرهای تیره
زندگی عشق ستاره ی شامگاهی و صبحگاهی
است.
عشق مادر هنرها الهام بخش شاعران هنرمندان و
عشق نور و امید هر قلب معمار هر خانه گرما بخش هر
شعله و آغازین رویای جاودانگی است .
عشق در جهان نوای موسیقی سر می دهد عشق
جادوگر است جادوگری که چیزهای عادی و معمولی را
به لذت خوشی و شادمانی بدل می کند و از مشتی
گل

***************************************************** عشق فراموش كردن نيست . . . . . . . . . بلكه بخشيدن است
*****************************************************
عشق گوش دادن نيست..... بلكه درك كردن است
*****************************************************
عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست . . . .صبرکردن وادامه دادن است
من امشب اينجا دلم برايت تنگ شده
چراغها خاموشند پنجره ها بازند
امشب دلم سوي تو پر کشيده
اما نمي دانم چه خيالي تو را از من دور کرد
امشب حتي رنگ چشمانت که مونس تنهايي هايم بود از يادم رفته
مگر چه شده است ؟
کدامين دل ما را از هم جدا کرد
کدامين دل پرده ي سياه پر کلاغي را بين ما افکند
به راستي کدامين دل
که ديگر
نه بادي نه يادي ونه حتي افسانه اي....

![]()
زندگی را دوست داشت
![]()
![]()
ولی هرگز انرا نشتاخت
![]()
![]()
![]()
مهربان بود ولی مهر نورزید
![]()
![]()
![]()
![]()
طبیعت را دوست داشت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی از ان لذت نبرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در ابگیر قلبش جنب وجوش بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی کسی بدان راه نیافت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در زندگی احساس تنهایی می کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی هرگز دل به کسی نداد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وخلاصه بنویسید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه زندگی را برای زنده موندن

برای زیستن دوقلب لازم است:
قلبی که دوست بدارد ,قلبی که دوستش بدارند.
قلبی که هدیه کند, قلبی که بپذیرد.
قلبی که بگوید , قلبی که جواب بدهد.
قلبی برای من , قلبی برای انسانی که من می خواهم.
تا انسانی رادر کنار خود حس کنم.

الهی نسوزی تو گفتی بسوزم
گذاشتی که هر شب به ره چشم بدوزم![]()
من از گریه هر شب یه دریا میسازم![]()
همه زندگیمو به چشمات میبازم![]()
صدای دلم رو تو نشنیده رفتی ![]()
خراب تو گشتم کلامی نگفتی![]()
تو را میسپارم به دست خدایم ![]()
فقط او شنیده همیشه صدایم![]()
یه شب عاشقانه برات گریه کردم![]()
تو هرگز ندیدی به لب آه سردم![]()
تو با بی وفایی به خاکم نشوندی![]()
من ساده دل را به غربت کشوندی![]()
نمی بخشمت من ببین روزگارم![]()
ببین از جدایی چه بر سینه دارم![]()
تو را میسپارم به دست خدایم![]()
فقط او شنیده همیشه صدایم![]()

۱- خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه
۲- خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد
۳ - خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه
۴ - جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه
۵ - خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه
۶ - جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه
۷ - از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن

دوستت دارم!
دلم لبريز اندوه است و تنگ دوستت دارم
بخوان شعري به آهنگ قشنگ دوستت دارم
قدمهاي مرا باران به سمت خانه تان آورد
به دستم شاخه ي ياسي به رنگ دوستت دارم
دلم شد تنگ آن روزي که مي زد دست معصومت
مرا در کوچه ي رندان به سنگ دوستت دارم
کلاس اول عشق و دو همشاگردي عاشق
من و تو آن دو شاگرد زرنگ دوستت دارم
نشستم خط به خط با تو نوشتم مشق باران را
به روي دفتري کاهي به زنگ دوستت دارم
در و ديوار اين خانه پر است از شعر و افسانه
پر از نقاشي بي آب و رنگ دوستت دارم
***
....................................................
دوباره قصه ي ماه و پلنگ دوستت دارم

از دريا پرسيدن عشق چيست گفت:خشکيدن
از گل پرسيدن عشق چيست گفت:پرپرشدن
از زمين پرسيدن عشق چيست گفت:لرزيدن
از آسمون پرسيدن عشق چيست گفت:باريدن
از انسان پرسيدن عشق چيست ناگهان ندايي
از درونش گفت:يک عمر جدايي...


نام : گمنام شهرت : آواره
شغل : عاشق نام پدر: پريشان
نام مادر: گريان نام خواهر : نگران
نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال
محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت
غزل : آه دبيرستان : عاشقان
جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن
پلاک : بيکران
نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ، پلاک بيکران ، منزل چشم انتظار


اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم
| زن متولد مرداد | |
| زن متولد شهريور | |
| زن متولد مهر | |
| زن متولد آبان | |
| زن متولد آذر | |
| زن متولد دي | |
| زن متولد بهمن | |
| زن متولد اسفند |
